تبلیغات
لطایف و حکایات - آرزوی یک کک

آرزوی یک کک

نویسنده :علی باقری
تاریخ:جمعه 9 آبان 1393-03:17 ب.ظ

آرزوی یک کک
روزی از یک کک پرسیدند بزرگترین آرزوی تو چیست ؟ گفت بزرگترین آرزوی من این است که موقعی که یک نفر مرا گرفته باشد نابینا نباشه ؟ پرسیدند چرا؟ گفت اگه آدم سالم مرا گرفت احتمال اینکه نگاه کنه من بین دو انگشتش هستم یا نه وجود دارد در نتیجه موقع نگاه کردن می توانم بپرم ولی اگه گیره آدم نابینا افتادم دیگر امکان فرار وجود ندارد چون نیازی به نگاه کردن نیست و از قدیم گفته اند " کور دوتوقون بیراخماز" یعنی آدم کور چیزی را گرفته باشه به راحتی ول نمی کنه . بنابراین دیگه راه فراری وجود ندارد و مرگم حتمی است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
Online User