تبلیغات
لطایف و حکایات - وصیت بی مورد پدر و جواب منطقی پسر

وصیت بی مورد پدر و جواب منطقی پسر

نویسنده :علی باقری
تاریخ:سه شنبه 15 دی 1394-12:12 ق.ظ


وصیت بی مورد پدر
پیر مردی به فرزند خود وصیت می کرد پسرم وقتی من مُردم پس از مرگم به جای اینکه به مردم شام و نهار بدهی پولش را یکجا به یک موسسه ی خیریه تقدیم کن . پسر گفت:  پدر جان تو که مُردی من باید به ده 15 نفر خبر کنم تا جنازه ی تو را از خانه ببرند چند نفری هم در مراسم کفن و دفن به آنها اضافه می شوند . افرادی هم برای تسلیت و به محض شنیدن خبر مرگ تو از دور نزدیک به پیش من می آیند . تا من از قبرستان به خانه برگردم ده ها نفر به آنها اضافه می شوند و تا به خانه برگردم تعداد ما کمتر از صد نفر نخواهد شد .آنها خسته اند و گرسنه ، ظهر هم شده وقت وقت نهار . حداقل چایی و نهاری لازم است که از آنها  پذیرایی شود   امکان عملی کردن این وصیت وجود ندارد . هر چیزی اصول و قانونی دارد . پدر گفت آری چنین است که می فرمایی. من در اشتباه بودم مردم اگر اقتضا نمی کرد چنین رسمی را بنیان نمی نهادند .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo
Online User